برای مهین علیپور آتئیسم یعنی حقوق انسانها. او حدود دو دهه تحت
حکومت آیتاللهها و قوانین شریعه در ایران زندگی کرد .به خاطر نفوذ
مذهبی مجبور شد برای کار کردن از همسرش اجازه بگیرد، بدنش را اجبارا
زیر پوشش سراسری سیاه مخفی کند، باوجودی که باردار بود به خاطر غذا
خوردن در ماه رمضان مجازات شود، و به خاطر نداشتن حق طلاق در یک
رابطه خفه کننده بماند. بعد از آن وی مخالف هرگونه دخالت دین در
زندگی انسانها است.
او میگوید، به نظر من در اسلام بسیار اجبار وجود دارد. من شخصا
تجربه کرده ام که دین زمانی که در جامعه قدرت میگیرد چکار میکند.
قدرتمندان مذهبی جلو پیشرفت انسانها را میگیرند و زنان و بچه ها
را تحت ستم قرار میدهند.
مهین یک زن رک گو و صریح و نترس است. او را در یک بعد از ظهربارانی
جمعه در یکی از مراکز خرید در استکهلم ملاقات میکنم. ما قرار ملاقات
ر ا روبروی یک فروشکاه لباس گذاشته ایم. در طی انتظار زنان زیادی
با روسری و یا لباسهای بلند تا زانو از آنجا رد میشوند.
اما مهین علیدپور یکی از آنها نیست. او با یک لبخند بزرگ بر لبان
و کت مشکی و موهای سیاه افشان دور گردن ظاهر میشود. در حقیقت او
دوست ندارد که وارد بحث حجاب شود ولی زمانیکه که با لیوانهای قهوه
خود در کافه مینشینیم نمیتواند نسبت به این بحث بیتفاوت باشد.
او میگوید، وقتی که اسلام سیاسی در سال 1979 قدرت را در ایران
گرفت من یکدفعه مجبور شدم که محجبه شوم. این مسئله برای من بسیار
تحقیر آمیز بود. حجاب سمبلی است که نشان میدهد که زنان متعلق به
مردان و به مثابه یک نوع کالا هستند. با این وجود هنوز تعدادی زنان
مسلمان فکر میکنند که انتخاب حجاب انتخاب خودشان است.
مهین علیپور حدود 16 سال پیش با دلایل سیاسی به سوئد آمد. دارای
تحصیلات دانشگاهی هم از ایران و هم از سوئد است. او به عنوان شمیست
در یک کارخانه کار میکند. بیشتر اوقات فراغت خود را صرف کار با
دو تشکل، کمپین دفاع از حقوق زنان ایرانی در سوئد وسازمان آزادی
زن در سطح بین المللی میکند.
او در استکهلم زندگی میکند و از 4 فرزند وی فقط کوچکترین آنها
با وی زندگی میکند. دختر بزرگ وی در لندن به عنوان حقوقدان کار
میکند و پسرانش در سوئد به دانشگاه میروند.
مهین میگوید، وقتی ادیان از یک دنیای دیگر حرف میزنند مردم را
فریب میدهند. من معتقدم انسان یکبار زندگی میکند. برای همن برای
من بسیار مهم است که کودکان بتوانند درست تحصیل کنند و از امکانات
کافی برخوردار شوند.
پدر و مادر مهین تحصیلات د انشگاهی نداشته اند. پدر وی یک کارگر
بود و مادرش تحصیلات بالائی نداشت. مهین پدر را در کودکی از دست
داد. علیرغم اینها ارزشگذاری پدر و مادر برای زندگی، بسیار مدرن
و آگاهانه بود. وقتی بحث به دوران کودکی وی میرسد وی بارها تکرار
میکند که او واقعا خوش شانس بوده است. آنهم خیلی. در جامعه مردسالار
خیلی مهم است که دختر در خانواده مناسبی متولد شود. و این شامل حال
وی شد. مادر مهین زمانیکه فقط 31 سال داشت همسرش را از دست داد و
مسئولیت 9 بچه را به عهده گرفت. هیچکس تعجب نمیکرد اگر او دختران
خود را در سنین کم شوهر میداد. در شرایط فعلی در ایران دختران 9
ساله شوهر داده میشوند.
مهین میگوید، مادر ما مذهبی نبود برای همین ما را راحت میگذاشت.
او همیشه به ما میگفت که خود شریک زندگیمان را انتخاب کنیم. در
ضمن از ما میخواست که تحصیلاتمان را ادامه دهیم، به اروپا سفر کنیم
و کارهائی را که دوست داریم تجربه کنیم.
مهین نمیداند چرا مادرش با دیگران فرق داشت. شاید او از همسر
رادیکالش آموخته بود. پدر، انسانی رادیکال بود و عقیده داشت که زنان
و مردان مساویند. یک فاکتور موثر دیگر شاید این بود که خانواده در
یک محیط بخصوص که متعلق به شرکت نفت بود زندگی میکردند. در آنجا
مدارس بجههای کارکنان شرکت نفت جداگانه بود و شکل مغازهها با بیرون
فرق داشت و بیشتر اجناسی را که میفروختند غربی بود. فرم و فرهنگ
زندگی مردم تاثیر گرفته از فرهنگ غربی بود.
قبل از به قدرت رسیدن اسلام سیاسی، ایران یکی از مدرن ترین کشورهای
منطقه بود. شاه سابق کشور را تا حدودی مدرنیزه کرده بود تا بتواند
از نیروی زنان به مثابه کارکنان ارزان در نوعی رژیم سرمایه داری
غیروابسته استفاده کند. خواهران بزرگتر مهین هم شاغل بودند . او
در رشته مهندسی امور طبیعی در دانشگاه اهواز تحصیل کرد. وی در کنار
تحصیل در یک گروه سیاسی چپ فعال بود. این گروه برای از بین بردن
فاصله طبقاتی مبارزه میکرد.
سال 1979 رژیم شاه سقوط کرد و آیتالله خمینی توانست انقلاب را
صاحب شود و جمهوری اسلامی را در ایران پایه بگذارد. مقرر شد قوانین
مذهبی شریعه تحت کنترل ملاها به اجرا گذاشته شود. پروسه اسلامی شدن
در جامعه شروع شد.
به قول مهین بسیاری از استادان دانشگاهها اخراج شدند و بین دانشجویان
نیز پاکسازی وسیعی صورت گرفت. یکدفعه رشته تحصیلی من مردانه اعلام
شد و به ما زنان اجازه کار در این رشته داده نشد. بسیار سخت بود
که شخص، بیکار در خانه بماند و نتواند از تحصیلات خود استفاده کند.
بعد از مدتی یک آگهی کار، که در روزنامهای دولتی درج شده بود،
در رشته تحصیلی من متقاضی میخواست. در پایین این آگهی با خطی ریز
نوشته شده بود که در صورت کمبود متقاضیان مرد شاید در شرایط مناسب
از متقاضی زن استفاده شود. من (مهین علیپور) متقاضی این کار شده
و پذیرفته شدم.
بسیار هیجان انگیز بود که کار را به من دادند ولی شرایط و طریق استخدام
خود را هرگز فراموش نمیکنم. رئیس مربوطه یک برگه قرارداد به من
داد و من هم خودکار خود را در آوردم تا امضاء کنم که ناگهان وی من
را از این کار منع کرد و گفت که این نامه متعلق به همسر من است.
نامه اجازه کار برای من بود که همسرم باید امضاء میکرد. این عمل
چنان تحقیر آمیز بود که تمام راه تا خانه را گریستم.
اینکه مهین این کار را گرفت به این معنی نبود که مثل همکاران مرد
با وی برخورد میشد. مهین نه تنها باید موی سر خود را با روسری مخفی
میکرد بلکه باید یک چادر سیاه هم روی خود میکشید. او اجازه نداشت
برای ماموریتهای خود رانندگی کند و به جلسات مهندسین دعوت نمیشد.
اگر رئیسش میخواست با او حرف بزند برای اینکه در چشمان مهین نگاه
نکند تمام مدت نگاهش در سقف اطاق بود.
مهین میگوید، بسیار تحقیر آمیز بود که با وجودیکه تحصیلات مساوی
با بقیه داشتم ولی برای رئیس و تعدادی از همکاران یک جنس و زن بودم.
در بسیاری از موارد تحمل این وضعیت دشوار بود.
در خانه هم وضع بهتر از این نبو د. در 23 سالگی ازدواج میکند
و صاحب سه بچه میشود.همسرش را خود انتخاب میکند ولی به قول وی
در هیچ ازدواجی تضمین صد در صد برای ادامه همیشگی نیست.
بعد از چند سالی احساس کرد که این رابطه باید تمام شود. مهین طلاق
میخواست ولی همسرش حتی نمیخواست حرفش را بزند. اگر مهین او را
ترک میکرد بچه ها را از دست میداد. مهین میگوید، اگر در ایران
و این رابطه مانده بودم الان زنده نبودم.
در کنار مشکلات سیاسی و فشار آپارتاید جنسی، ازدواج ناموفق عامل
مهم دیگر برای ترک ایران بود. مهین آیندهای برای خود در ایران نمیدید.
بالاخره وی و همسرش توانستند از ایران خارج شوند. در یک زمستان سرد
مهین به سوئد آمد. دو سال بعد این ازدواج از هم پاشید. مهین توانست
با حمایت قوانین سوئد طلاق بگیرد و زندگی تازهای را شروع کند.
برای من آتئیسم یعنی آزاد شدن انسان برای اینکه خود بتواند تصمیم
بگیرد، دنبال خواسته خود برود، هرکه را میخواهد دوست داشته باشد،
فر زندان خود را همانطور که میخواهد تربیت کند و برای جسم خود تصمیم
بگیرد.
برای من زمانیکه به سوئد آمدم واز شر قوانین اسلامی در ایران راحت
شدم نوعی بازگشت دوباره به زندگی بود. کشور دوم وی اصولا جزو جوامع
سکولار به حساب میآید. بعد از سالها مورد ستم قرار گرفتن در آپارتاید
جنسی ایران، مهین در اینجا هم علیه تمامی سازشها با دین و تحمیل
فرهنگ و نرمهای مذهبی به مردم به شدت برخورد میکند. وی معتقد است
که تا زمانی که دین مسئلهای خصوصی است باید به آن احترام گذاشت.
ولی او مخالف مدارس اسلامی است و فکر میکند که تشکلهای مذهبی نباید
حمایت مالی شوند. به بچهها نباید سنتهای مذهبی مثل حجاب، روزه
و یا رفتن به کلیساها تحمیل شود.
مهین میگوید، چند وقت پیش میخواستند پسر 5 ساله ام را از مهد
کودک به کلیسا ببرند. من به آنها گفتم که من با بردن پسرم موافق
نیستم. یکی از مسئولین گفت که اگر همه بروند و او نرود ناراحت خواهد
شد و من در جواب گفتم زمانیکه بزرگتر و انسان رادیکالی شود از این
که اورا بدون موافقت وی به آنجا بردند بیشتر از این ناراحت خواهد
شد. بچهها باید فارق از این سنتهای مذهبی باشند و بازی کنند.
مهین علیپور راجع به موضوعات زیر چنین میگوید:
خدا) بطور یقین خدائی نیست. من این را میفهمم که زمانی دانش انسان
برای سوالات پیرامون طبیعت، پیدایش انسان و دنیا کافی نبود. ولی
بعدا انسان جواب این سوالات را یافت و باید دیگر جوابی به نام خدا
وجود نداشته باشد. دلیل اینکه هنوز ادیان وخود دارند این است که
قدرتها و افرادی از این موضوع بهرههای زیادی میبرند.
ماه رمضان) من نه تنها مسلمان نیستم که این مراسم را اجرا کنم
بلکه از خود این عمل بدم میآید. در این ماه آدمها چند ساعت غذا
نمیخورند و بعدا طی چند ساعت پرخوری میکنند. به نظر من این توهین
بزرگی به کودکان گرسنه در آفریقا و همه دنیا است .
مبارزات زنان) وقتی به سوئد آمدم به خودم قول دادم که در اینجا
هم برای رهائی زنان مبارزه کنم. قسمت اعظم اوقات فر اغت من از طریق
فعالیت در انجمنی به نام کمپین دفاع از حقوق زنان در ایران و همچنین
در سازمان آزادی زن صرف اینکار میشود. هر نوع تبعیض علیه زنان به
نام دین به معنی زیر پا گذاشتن حقوق تمامی انسانها است.
مصاحبه کننده و نویسنده آنا لاگربلاد (Anna Lagerblad) از روزنامه
Svenska Dagbladet سوئد