آزادى زن: چرا بنظر شما استفاده از مظاهر مذهبى بايد براى کارکنان
ممنوع باشد و براى مراجعه کنندگان و دانشجويان بزرگسال اين ممنوعيت
نادرست است؟
آذر ماجدى: بايد در نظر گرفت که اصولا چرا چنين پرولماتيکى براى
ما مطرح شده است. چرا مساله ممنوعيت استفاده از مظاهر مذهبى، از
جمله حجاب، اصولا موضوعيت يافته است؟ من خواهان اين هستم که مذهب
از جامعه ريشه کن شود، باين خاطر که مذهب را يک ايدئولوژى اسارت
آور ميدانم. وجود مذهب بيانگر آزاد نبودن بشر است، بمعناى اسارت
جامعه و بشر در چنگال خرافات و تعصبات است. ضمنا مذهب نهادى است
که نابرابرى را در جامعه دامن ميزند. مبارزه فعال با مذهب با هدف
دستيابى بيک جامعه آزاد و برابر اين اصلى است که بايد از آن حرکت
کرد. استقرار يک نظام سکولار اولين قدم ولى يک قدم مهم در اين جهت
است. سکولاريسم همانگونه که در بالا اشاره کردم بمعناى جدايى دين
از دولت و آموزش و پرورش و جدايى هويت شهروندى از هويت مذهبى و قومى
است. باين ترتيب دست مذهب از اين دو نهاد مهم در جامعه کوتاه ميشود.
دولت نبايد هيچ مذهبى را نمايندگى کند، مذهب نبايد در نهاد دولت
بروز يابد. لذا کارکنان آن مجاز نيستند که در محل کار هويت مذهبى
خود را علنى کنند. با حرکت از اين اصل ممنوعيت حمل يا پوشيدن مظاهر
مذهبى در محيط کار و آموزش و پرورش براى کارکنان معنا و موضوعيت
مى يابد. اما اين اصل بنظر من به مراجعه کنندگان و خدمات گيرندگان،
يعنى شهروندان بطور عام تعميم نمى يابد. تعميم اين ممنوعيت به عرصه
هاى ديگر زندگى اجتماعى بمعناى محروم کردن بخشى از آحاد جامعه در
برخوردارى از امکانات و مواهب مادى جامعه است. تعميم اين ممنوعيت
به خدمات گيرندگان در عمل باين معناست که اگر فردى اين ممنوعيت را
رعايت نکند دولت بايد او را از خدمات معينى محروم کند، اين بمعناى
اعمال تبعيض نسبت به افراد و آحادى از جامعه است. بمعناى محروم کردن
افرداى از خدمات اجتماعى بخاطر عمل کردن به باورهاى مذهبى شان است.
بعلاوه اين مساله با قلمرو آزادى هاى فردى و مدنى، از قبيل آزادى
بيان و ابراز وجود و آزادى مذهب در تعارض قرار ميگيرد. که اين قلمروها
نيز عرصه هايى مهم و تخطى ناپذيرند. احترام به اين آزادى ها نيز
اصول مهم ما در دستيابى بيک جامعه آزاد است.
آزادى زن: يکى از استدلالات شما در مخالفت با ممنوعيت حجاب براى
دانش آموزان بزرگسال و دانشجويان از جمله اين است که آن را مغاير
اصل آزادى پوشش ميدانيد، آيا به اين ترتيب شما حجاب را پوشش قلمداد
ميکنيد؟
آذر ماجدى: پاسخ به اين سوال نيز يک آرى و نه ساده نيست. حجاب يک
نوع پوشش است. يک پوشش مذهبى است، و بخاطر جايگاهى که در مذهب اسلام
دارد، و جايگاهى که جنبش اسلامى در جامعه مدرن پيدا کرده است بيک
پوشش سمبليک بدل شده است، سمبل جنبش اسلام سياسى. اگر به آن از نقطه
نظرحقوقى نگاه کنيم، حجاب پوشش است. ولى از نظر سياسى و ايدئولوژيک
حجاب جايگاه ديگرى دارد. حجاب سمبل بردگى زن، سمبل بيحقوقى و سرکوب
زن، سمبل يک جنبش ارتجاعى و سرکوبگرانه است و در يکى دو دهه اخير،
يعنى با قدرت گيرى جمهورى اسلامى، به پرچم جنبش اسلام سياسى بدل
شده است. مساله در اينجا نيست که آيا حجاب صرفا يک پوشش است، يک
پوشش ساده يا يک نوع مد لباس. خير، باين معنا حجاب در مقوله پوشش
نميگنجد. حجاب همانطور که در بالا اشاره کردم جايگاه بسيار روشن
سياسى و ايدئولوژيک و يک نقش و جايگاه برجسته در سرکوب زن دارد.
ولى آنجا که به عرصه حقوق و قانون قدم ميگذاريم مساله پيچيده تر
ميشود. سوال اينجاست که آيا باين خاطر که ما چنين جايگاهى را، بدرست،
براى حجاب قائليم، ميتوانيم آنرا غيرقانونى و يا ممنوع کنيم؟ اين
آن سوال اساسى است که بايد به آن پاسخ داد. آيا تعبير فلسفى معينى
از معناى حجاب يا جايگاه سياسى و ايدئولوژيک حجاب در جامعه ميتواند
بلافاصله به يک ممنوعيت حقوقى يا قانونى ترجمه شود؟ آيا اين از نقطه
نظر آزاديهاى بى قيد و شرطى که ما در برنامه مان به آن معتقد و متعهديم
مجاز است؟ آيا چنين اقدامى و يا کلا تلاش براى چنين اقدامى جامعه
را آزادتر و برابرتر ميکند؟ جامعه را به جلو ميبرد و مبارزه طبقاتى
را هموارتر ميکند؟ در پاسخ به اين وجوه از مساله است که مقوله آزادى
پوشش، آزادى بى قيد و شرط بيان و ابراز وجود، آزادى مذهب و کلا آزاديهاى
فردى و مدنى مطرح ميشوند و بايد بتوان يک پاسخ محکم و محکمه پسند
اجتماعى به اين سوالات داد.
از نقطه نظر من، ممنوعيت حجاب کودکان، و ممنوعيت حجاب، بهمراه کليه
سمبل هاى مذهبى، در محيط کار و آموزش کاملا با اصولى که در بالا
به آن اشاره کردم خوانايى دارد، قابل دفاع است و براى آنها دفاع
کاملا محکمه پسندى وجود دارد. ممنوعيت از اين گسترده تر بنظر من
اصولى نيست.
ما در اين عرصه پيش از اين هم اعلام موضع و نظر کرده ايم. منصور
حکمت در رساله حجاب گيت، در دفاع از ممنوعيت حجاب کودکان، حجاب بزرگسلان
را در چهارچوب آزادى پوشش قرار داده و مساله ممنوعيت آنرا رد کرده
است: «ما صحبتى از «چادر کشيدن از سر زنان» توسط «پاسبانها» نکرده
ايم. برنامه حزب کمونيست کارگرى صريحا از آزادى پوشش دفاع ميکند.»در
اين رابطه بحث روشنى در مقابل نظارت سازمان مجاهدين خلق درباره حجاب،
در مقاله «مقام زن در اسلام و مقام اسلام نزد زن» نوشته منصور حکمت
و خود من طرح شده است که بنظرم روشنگر است:
«واقعيت اينست که حجاب، نه يک مد پوشش، بلکه سند و نشانه بندگى،
ستمکشى و ابزار تحقير زن است. پيدايش حجاب با تشديد ستمکشى زن و
تبديل او به مال و ثروتى که بايد از تعرض و «جسارت» مصون بماند،
همراه بوده است. تداوم حجاب تداوم اين موقعيت فرودست است. تنزل دادن
حجاب به مساله انتخاب پوشش، يک رياکارى است. هيچکس نميتواند خود
را دمکرات بنامد به اين عنوان که انسانها را در انتخاب آِزادى و
اسارت مخير کرده است. اما خود اسارت را تبليغ ميکند! آن ديگاهى که
زن را عامل فساد و آزادى زن را منشاء فحشا ميداند، آن ديدگاهى که
زن را ملک مرد و ابزار شادمانى او ميشمارد، همان ديدگاه، زن را در
حجاب ميپوشاند. حجاب ادامه منطقى تفکر اسلامى و سمبل گوياى مقام
نازل زن در اسلام است. موضع دموکراتيک، تبليغ بر عليه حجاب و در
همان حال قائل بودن به اصل عدم تحميل بى حجابى است.»
آزادى زن: شما ميگوييد که: "حجابى که قرعه العين يا ايرج ميرزا
با آن مبارزه ميکردند با حجابى که ما امروز با آن مبارزه ميکنيم
تفاوت هاى جدى دارد." منظور شما از قائل شدن اين تفاوتها کدام
است؟ آذر ماجدى: اين تفاوت ها به موقعيت جنبش اسلام سياسى برميگردد.
اسلام سياسى بعنوان يک جنبش طى دو، سه دهه اخير مطرح شده و پا به
ميدان گذاشته است. با تولد و رشد اسلام سياسى جنبش اسلامى در موقعيتى
کاملا متفاوت در اوضاع سياسى منطقه و بين المللى قرار گرفته است.
همراه رشد جنبش اسلام سياسى و قرار گرفتن آن در بستر اصلى سياست
در منطقه نقش و جايگاه حجاب نيز متحول شده است. حجاب هميشه يکى از
خصوصيات اصلى اسلام بوده و نقش و موقعيت سرکوب شده و بيحقوق زن را
در اسلام بيان کرده است. وجود پديده حجاب در اسلام بيک معنا آنرا
از اديان ديگر در رابطه با موقعيت زن متمايز کرده است. باين معنا
مبارزات مدرنيستى، سکولار، آزاديخواهانه در جوامع اسلام زده همواره
حجاب را بعنوان يک ويژگى مهم هدف گرفته است. ولى در دوره جديد حجاب
نقش و خصوصيتى بشدت سياسى پيدا کرده است، به سمبل و پرچم يک جنبش
سياسى ارتجاعى، ضد انسانى و ضد زن بدل شده است. باين اعتبار مبارزه
ما با حجاب بيک معنا مبارزه اى برجسته تر و سياسى تر شده است. مبارزه
با حجاب ديگر صرفا خود حجاب و يک وجه مهم ستمکشى زن در جوامع اسلام
زده را نشانه نميگيرد، اين مبارزه در عين حال مبارزه اى عليه اسلام
سياسى بمعناى وسيع تر کلمه نيز هست. لذا در مبارزه ما براى آزادى
و برابرى، براى آزادى زن حجاب، بدرست، نقش بسيار برجسته ترى يافته
است و تاکيد بيشترى بر آن قرار داده ايم.
آزادى زن: شما ميگوييد تبليغ مذهبى و اعمال مذهبى را تا جايى که
به حقوق شهروندى تعرض نکند، نبايد ممنوع کنيم، آيا استفاده از برقع،
موجب سلب امنيت ساير شهروندان نميشود؟ کى و کجا براى برقع ممنوعيت
قائليد؟
آذر ماجدى: راستش مطمئن نيستم که برقع را بتوان در اين چهارچوب
توضيح داد، اينکه آيا برقع به حقوق شهروندى ساير شهروندان تعرض ميکند
يا نه. ميدانم که ديدن برقع انسانهاى زيادى را آزار ميدهد ولى اين
هنوز بنظر من بعنوان تعرض به حقوق شهروندان ديگر نميتواند توضيح
داده شود. در جامعه چيزهاى زيادى وجود دارد که چشم و حتى وجدان من
و شما و بسيارى انسانهاى ديگر را آزار ميدهد ولى اين واقعيت، ممنوعيت
حضور و وجود آن پديده را توجيه نميکند. ممنوعيت برقع بنظر من بدلائل
ديگرى قابل توضيح و توجيه است. بغير از محيط کار که کاملا با برقع
ناخوانى دارد، بطور نمونه در هر شرايطى که مساله تعيين هويت فردى
مطرح است، که در جامعه اين در شرايط بسيارى مطرح است، آنگاه برقع
را بايد ممنوع کرد. فرد زير برقع کاملا بى هويت است. بنظر من برقع
عملا ممنوع بايد باشد.
آزادى زن: نظرتان در باره ممنوع کردن عکسهاى محجبه زنان در پاسپورت
و شناسنامه، کارنامه تحصيلى و گواهينامه رانندگى چيست؟ اين افراد
شامل تبصره شما به کارکنان و خدمات گيران نميشوند، چگونه بايد اين
امر را توضيح داد؟
آذر ماجدى: در هيچيک از اوراق هويتى عکس با حجاب و يا پوشيدن هيچ
سمبل مذهبى نبايد مجاز باشد. يک اصل مهم و پايه اى سکولاريسم جدا
کردن هويت شهروندى از هويت مذهبى و قومى است. با اين حساب عکس در
شناسنامه، پاسپورت، کارت هاى شناسايى، و گواهينامه نبايد هويت مذهبى
فرد را به نمايش بگذارد، همانگونه که مذهب او را در اين اوراق ذکر
نميکنيم. دولت رسما هيچگونه هويت مذهبى براى شهروندان برسميت نمى
شناسد، لذا نبايد در هيچ سند رسمى هويتى بغير از هويت انسانى شهروندان
منعکس شود.