.
یادداشت های سیاسی شخصی 4 از آذر ماجدی
25-Jun-2006
آذر ماجدى

گنجی کی به 30 خرداد میرسد؟

یکی از ارکان نظام سرکوب جمهوری اسلامی بر شکستن انسان ها و تبدیل آنها به ”تواب“ بنیان گذاشته شده است. شکنجه و اسارت در زندان های مخوف، اعدام های دستجمعی و گورهای دستجمعی کافی نبود. باید انسان ها میشکستند، خرد میشدند و بر اعتقاداتشان نفرین میفرستادند. این سیستم اسلامی سرکوب است. این نظام سیستماتیک سرکوب خشن و خونین اسلامی از 30 خرداد 60 تثبیت شد. بیش از صد هزار اعدام یکی از محصولات نظام اسلامی است. اکنون چند سالی است که پدیده ”تواب سازی“ از دستور رژیم خارج شده است. زیرا شرایط متحول شده است. توازن قوا بنفع مردم تغییر کرده است. ”تواب سازی“ دیگر نه میسر است و نه کارساز.

اما اکنون ما با پدیده ”توابیت“ از نوع دوم روبروئیم. گنجی یکی از اینها است. گنجی یکی از عناصر اولیه سرکوب و سازمانیابی جمهوری اسلامی است. از همان ابتدای سرکار آمدن رژیم اسلامی گنجی با تمام وجود به خدمت این رژیم درآمد. از سازمان دهندگان سپاه پاسداران بود. در زمان کشت و کشتار 30 خرداد بخشی از گشت سپاه و بازجوی اوین بود. بعدا ”روشنفکر“ شد. پاسدار-ژورنالیست شد. ”ولتر“ اسلامی شد. بعد از کنفرانس برلین به زندان افتاد. در زندان ”صدای انقلاب“ مردم را شنید. اول قتل های زنجیره ای را محکوم کرد. بعد از سکولاریسم دفاع کرد. اخیرا امامزاده خواب نما شده و به سالهای 67 رسیده. اعدام های سال 67 را هم محکوم کرده است.

باید دید کی وقت 30 خرداد میرسد. آیا هیچگاه نوبت 30 خرداد میشود؟ آیا هیچگاه به جنایات خود اعتراف خواهد کرد؟ آیا هیچگاه از مردم، از قربانیان کشتار رژیم در 30 خرداد و پس از آن بخشش خواهد خواست؟ آیا جنایاتی را که خود در آن نقش مستقیم داشته است محکوم خواهد کرد؟ عقب نشینی های گنجی به جلو نه نتیجه آزادیخواهی او، بلکه محصول پیشروی جنبش مردم برای آزادی و برابری است. گنجی وقتی به 30 خرداد میرسد که محاکمات سران رژیم آغاز شده است.

 

سناریوی سیاه ، اسلام سیاسی ، کمونیسم کارگری !

رسانه های بین المللی از امکان بالای تشکیل یک دولت اسلامی در سومالی خبر میدهند. سومالی از سال 1991 در یک موقعیت کاملا بی ثبات، بدون یک دولت مرکزی بسر برده است. خان خانی نظامی سومالی را در یک موقعیت سیاه قرار داده است. جامعه مدنی عملا معنای خود را از دست داده است. مگادیشیو، پایتخت سومالی، خطرناک ترین شهر دنیا محسوب میشود. در نظر بسیاری از ناظرین سیاسی و بخشی از جامعه درمانده و مستاصل و خسته از بی ثباتی و جنگ میان ایل خان های دزد گردنه ای، یک دولت مرکزی متمرکز و قوی حتی از نوع اسلامی آن قدمی مثبت به جلو است!؟
در پس موقعیت سناریو سیاهی سومالی، خطر جنگ داخلی در فلسطین، جهنم خونین عراق، رشد دوباره طالبان در افغانستان، قحطی و جنگ و نسل کشی در سودان جنبش اسلام سیاسی و نظم نوین جهانی آمریکا قرار دارد. آیا اسلام سیاسی دارد در منطقه رشد میکند؟ ظاهرا چنین است. اما چه شرایطی باعث رشد اسلام سیاسی است؟

استیصال و ناامیدی محض و از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه یک عنصر مشترک در تمام این مواردی است که اسلام سیاسی در آن رشد کرده و به قدرت نزدیک شده است. بیک معنا سناریوی سیاه بهترین شرایط رشد را در منطقه برای اسلامیست ها فراهم میاورد. درست مثل باطلاقی که باعث رشد حشرات و جانورهای مزاحم است. اما چرا منطقه در این شرایط سیاه فرو رفته است؟ فروپاشی جهان دو ابر قدرتی سابق، شکست نظم سرمایه دولتی شوروی و حاکمیت نظم نوین جهانی آمریکایی بخش مهمی از آفریقا و خاورمیانه را به اعماق یک نظم سیاه پرتاب کرده است. یک لاعلاجی دائم برای دردهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این جوامع، غیبت یک راه نجات پایدار برای پاسخ به نیازهای حتی اولیه مردم صورت ظاهر مساله است.


نظم نوین جهانی نام دیگری برای قلدر منشی و نظامی گری تروریستی آمریکا است که همزاد خود تروریسم اسلامی را رشد و گسترش داده است. این دو هیولای جنایتکار به جان هم افتاده اند، دنیا را به صحنه جنگ تروریستی پایان ناپذیر و بدون پیروزی خود بدل کرده اند. در این صحنه نبرد، اما، انسان های عادی به بر زمین میافتند و به خاک و خون کشیده میشوند. در اوج ناامیدی و در عمق استیصال به هر پاسخی تن میدهند. آیا واقعا این استیصال و لاعلاجی اجتناب ناپذیر است؟ در چهارچوب نظم کنونی جهان، پاسخی برای این شرایط و تغییر وضعیت میلیون ها انسان درمانده در افق نیست. جنگ داخلی و خان خانی گری نظامی بخش مهمی از آفریقا را در چنگال خود گرفته است.

جنگ و تروریسم سیاه هر روزه در خاورمیانه رشد و گسترش می یابد. کنفرانس ها و اجلاس های بین المللی و دیپلماتیک از دادن هر گونه راه حل حتی نیمه پایدار به این اوضاع عاجزند. تنها خاصیتشان اینست که بخشی از دنیا را به یک توهم پایدار دچار میکنند، که گویی دارد تلاشی برای یافتن پاسخ به این جنون تروریستی و سناریو سیاهی انجام میگیرد. روی دیگر این سکه توهم در یک سوی جهان، استیصال و زدوده شدن توهم مردم نسبت به تمامی این نهادها و تلاش ها در سوی دیگر جهان است. ولی تا زمانی که راه حلی اصولی و انسانی برای این شرایط داده نشود، این توهم زدایی نه بنفع راه حلی انقلابی و مترقی، بلکه بنفع جریانات سیاه اسلامی خواهد بود.

کمونیسم کارگری، جبهه سوم

تنها پاسخ اصولی و انسانی به این شرایط کمونیسم کارگری است. رشد و گسترش قدرت گیری کمونیسم کارگری تنها راه نجات از شر اسلام سیاسی و نظم نوین جهانی آمریکایی در منطقه است. کمونیسم کارگری آلترناتیو اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پایدار برای این شرایط است. آیا این موکول به محال کردن راه نجات نیست؟ آیا بجای این ”جاه طلبی“ ها بهتر نیست به پاسخ های کوتاه مدت تر قناعت کنیم و بجای جهش های بزرگ به اقدامات کوچک تر رضایت دهیم؟ متاسفانه یا خوشبختانه در شرایط فعلی هیچ اقدام کوچک و پاسخ کوتاه مدت تر و راه میانه ای امکان پذیر نیست. اوضاع آن چنان عمیقا در حفره سیاه فرو رفته است که تنها راه حل پراگماتیستی دگرگون کردن ریشه ای این شرایط و استقرار آلترناتیوی کاملا متفاوت است. ممکن است این راه بنظر خیالی برسد.

بطور واقعی چگونه کمونیسم کارگری، با توجه به موقعیت و قدرت کنونیش، قادر خواهد بود به اوضاعی این چنین پیچیده و درهم پاشیده و غرق در آشوب در منطقه ای به این وسعت پاسخ بدهد؟ پاسخ بهیچوجه ساده نیست. باید استراتژی درست و پاسخگو را یافت. کلید مساله در ایران نهفته است. از یک سو جمهوری اسلامی بعنوان رهبر ایدئولوژیک، سیاسی و استراتژیک و پشتیبان اصلی مالی و نظامی اسلام سیاسی باید از سر راه برداشته شود. سقوط جمهوری اسلامی شکستی جبران ناپذیر و قاطع بر این جنبش وارد خواهد آورد. نه تنها از نظر سیاسی و ایدئولوژیک این جنبش را آشفته و گیج خواهد کرد و از نظر مالی و نظامی آن را بشدت تضعیف خواهد کرد، از نظر معنوی اسلام سیاسی را از افق قدرت گیری دولتی محروم خواهد کرد. سقوط جمهوری اسلامی بویژه اگر در اثر یک انقلاب اجتماعی- توده ای در ایران انجام گیرد، اسلام سیاسی را سریعا به یک جنبش حاشیه ای بدل خواهد کرد. از سوی دیگر جنبش کمونیسم کارگری در ایران بسیار قوی است.


کمونیسم کارگری یک آلترناتیو مهم و قوی قدرت در ایران است. قدرت گیری کمونیسم کارگری نه فقط در ایران پرچم کمونیسم را برافراشته میکند، بلکه کمونیسم را بعنوان یک راه حل ممکن و عملی در تمام دنیا مطرح خواهد کرد. تاریخ این واقعیت درا هم در رابطه با قدرت گیری کمونیسم در روسیه و هم اسلام سیاسی در ایران بما نشان داده است. اگر اسلام سیاسی بعد از قدرت گیری در ایران بدنبال یک انقلاب توده ای به افق ایدئولوژیک بخشی از مردم مستاصل و محروم منطقه بدل شد، کمونیسم کارگری قدرت و پتانسیل بسیار قوی تری برای دادن افق رهایی بخش به مردم محروم و رنجدیده منطقه دارد. کمونیسم انسانی ترین و کم مشقت ترین راه رهایی منطقه از دو هیولای تروریستی و سیاه اسلامی و آمریکایی است. با قدرت گیری کمونیسم کارگری د ر ایران دریچه ای بسوی امید، سعادت، آزادی، رفاه و انسانیت در منطقه گشوده خواهد شد. کمونیسم کارگری قادر خواهد شد محرومین و مردم رنجدیده را بسیج و به افقی امیدبخش و رهایی بخش مجهز کند.

بطور واقعی هنگامی که به وضعیت جهنمی عراق، آشوب افغانستان، بحران فلسطین و معضل اسرائیل و فلسطین میاندیشیم تنها پاسخ واقعی و عملی در انقلاب ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی و قدرت یابی کمونیسم نهفته است. وظیفه ای سنگین بر دوش ماست. ما باید قادر باشیم این پاسخ و استراتژی را به تمامی بشریت انساندوست و آزادیخواه در سطح جهان نشان دهیم. و این بشریت را، این قطب سوم را متقاعد کنیم تا به این پاسخ و آلترناتیو بپیوندد. ما به پشتیانی و حمایت این قطب برای پیشروی نیازمندیم. در اوضاع کنونی هیچیک از معضلات منطقه راه حل کشوری ندارد. پاسخ باید منطقه ای و بیک معنا بین المللی باشد. ما کلید را در دست داریم و باید بشریت متمدن، قطب سوم را حول این آلترناتیو و پاسخ بسیج کنیم. به این معنا ساختن جبهه سوم، تشکیل یک جبهه قدرتمند در سطح بین المللی در مقابل هر دو قطب تروریستی اسلامی و دولتی یک امر حیاتی و مبرم است.

 

تب جام جهانی

من زیاد اهل ورزش نیستم. مسابقات ورزشی را در تلویزیون نگاه نمیکنم. ولی تب جام جهانی مرا هم گرفته است. یکی به این خاطر که پسرانم عاشق فوتبال اند و معمولا مشغول تماشای مسابقات فوتبال در تلویزیون اند، هر دو فوتبال بازی میکنند و نتایج را با دقت خاصی دنبال میکنند. پسر کوچکم که تمام جداول را کاملا حفظ است. ولی حتی اگر دو تا پسر فوتبال دوست هم در خانه نداشته باشید، و مثل من اهل ورزش هم نباشید، باز درامان نمیمانید. چون تب فوتبال همه جا را گرفته است. هر جا میروید فوتبال است. و آن چیزی که این تب را برای من هیجان انگیز میکند جهانی بودن این پدیده است. گویی تمام تمایزات و جدایی ها را میشود فراموش کرد. استاندارد های بازی ها چنان یکسان شده است که بر مرزهای مذهبی، ملی، قومی، نژادی حاکم شده است. لباس های فوتبالیست ها، آفریقایی باشید، یا تحت قوانین جمهوری اسلامی یا آمریکای لاتینی فرقی نمیکند.

فقط با رنگ های قراردادی از هم متمایز میشوند. یک لحظه اگر فراموش کنیم که هر کسی از تیم کشور محل تولدش حمایت میکند، وقتی به تماشای سایر مسابقات برمیگردد، لذت و هیجان از بازی خوب مشترک است. ابراز هیجان هم کم و بیش یکسان است. همه به شوق و هیجان آمده اند. میلیون ها نفر در تمام دنیا هر روز دارند در خانه هایشان یا در پاب و کافه و رستوران یک چیز را تماشا میکنند و به یکسان به هیجان میایند. صحبت ها به زبان های مختلف همه در مورد فوتبال و حدس و گمان های نتایج است. در این دنیایی که تلاش میکنند هر روز انسان ها را بیشتر در قوطی های مذهبی و قومی و ملی تقسیم کنند و به جان هم بیاندازند، این پدیده مثل نسیم تازه ای است. جذاب است. جالب است و ظرفیت های بیکران نزدیک شدن انسان ها را بهم جلوه گر میکند. مقوله دنیا یک دهکده بزرگ را یکبار دیگر بیاد میاورد.

یک آگهی تبلیغاتی تلویزیونی این روزها بسیار نشان داده میشود. راجع به فوتبال است. یک ساحل شنی. یک مرد فوتبالیست اروپایی بور با کت و شلوار که از طرف بچه زیبای سیاه پوستی بهمراه یک عده جوان دیگر با ارائه یک توپ فوتبال به بازی دعوت میشود، بدون یک کلمه حرف و بعد یک بازی زیبای فوتبال روی شن و قاطی شدن این آدمها، مثل رقص جمعی. یک فیلم بسیار کوتاه هیجان انگیز و شاد. بعد روی صفحه میاید: ”ما همه به یک زبان حرف میزنیم“. فیلم بخصوص وقتی جالب میشود که متوجه میشوید این آگهی شرکت هواپیمایی امارات است. اگر احساسات ناسیونالیستی افراطی که بعضا به نمایش درمیاید و به خشونت میگراید از این ورزش حذف میشد، آنگاه نکات مشترک انسان ها در ورای هویت های کاذبی که بر آنها تحمیل میشود، مذهب، قومیت و ملیت بشکلی زیبا به نمایش درمیامد. دنیا بیش از هر زمانی به ”زبان مشترک“ نیاز دارد.

 

زندگی با گذشته

امروز برای سخنرانی آمده ام پاریس. قرار است درباره تشکیل جبهه سوم سخنرانی کنم. صبح زود راه افتادم. در هواپیما نادر را خواندم و مثل همیشه یک دنیا جلویم باز شد. دارم سخنرانی اش در مورد مقوله سلبی_اثباتی که در جوار کنگره سوم ایراد کرد را ادیت میکنم. (راستی یادم باشد اطلاعیه بدهم که متن پیاده شده موجود اشتباه هات جدی دارد!) چه بحث روشنگر و چشم باز کنی است. این بحث از نظر استراتژی کمونیستی بسیار مهم است. متاسفانه نادر فرصت نیافت که بیشتر و عمیق تر این مبحث را باز و تبیین کند. این بحثی کاملا جدید است و باید جایگاه آن در استراتژی قدرت گیری کمونیستی عمیقا درک شود. به همه توصیه میکنم که به نوار آن که روی سایت منصور حکمت موجود است گوش دهند و بحث را که بزودی منتشر خواهد شد با دقت بخوانند.


با خود فکر میکردم که ظرف سه سال اخیر من بارها به فرانسه برای سخنرانی آمده ام و همیشه این سخنزانی ها با استقبال زیادی روبرو شده است. تمام این ها بعد از مرگ ژوبین بوده است. اولین بار که برای سخنرانی به پاریس آمدم فوریه 2004 بود. اولین بار بود که به زبان فرانسه سخنرانی میکردم و اضطراب داشتم. در رابطه با دفاع از سکولاریسم و علیه اسلام سیاسی سخنرانی کردم. بیش از 400 نفر در سالن بودند. محل سخنرانی در سالن ورزش یک مدرسه بود. یک پانل 9-10 نفره از وزیر، سناتور و اکتیویست در میتینگ حاضر بودند. سخنرانی من بارها با کف زدن ها قطع شد. اول باورم نمیشد. هیچوقت به مخیله ام خطور نمیکرد که در یک سالن ورزشی مورد تشویق قرار گیرم. چون هیچوقت آدم ورزشکاری نبودم. طنز جالبی بود. ولی بعد فکر کردم که اینها نه برای من که دارند برای ژوبین کف میزنند. اینها همه حرفها و ایده های او بود که من مطرح میکردم. دو جا که اصلا بخاطر نقل از بحث "حجاب گیت" اش بود که هورا کشیدند و کف زدند. آنجایی که میگوید "کودک مذهب ندارد..." از ته دل با خودم گفتم کاش بود و میدید! کاش میدید که این نظراتش چگونه دارد با استقبال عمومی مردم روبرو میشود. از آن پس سالی دو سه بار برای سخنرانی به پاریس آمده ام. نوستالژیم هم زنده میشود.

در مترو نشسته ام و دارم در لپ تاپ ام تایپ میکنم و به موزیک گوش میدهم. زنده باد تکنولوژی! واقعا چقدر رهایی بخش است. احساس آرامشی را که الان من با آوردن این کلمات روی صفحه کامپیوتر میکنم با هیچ دارویی نمیتوان بدست آورد. اگر این تکنولوژی بخدمت رهایی مردم گرفته میشد، چه دنیای زیبا و خلاقی میشد. در این مناسبات وارونه تکنولوژی عموما بجای رهایی موجبات فلاکت و مشقت بخش قابل توجهی از مردم را فراهم میکند. فکر کنید که در حال سفر در قطار بتوانید در کامپیوترتان بنویسید، همانموقع صفحه بندی کنید، با کیفیت خوب، به موزیک گوش دهید و یک سفری را که میتواند شدیدا کسالت آور و خسته کننده باشد به یک تجربه خلاق و لذت بخش تبدیل کنید. باید گفت زنده باد تکنولوژی تحت سوسیالیسم! باید پیاده شوم.

یک حزب جدید

ادیت متن سخنرانی در مورد مبحث سلبی-اثباتی مرا به کنگره 3 برد. کنگره 3 یکی از مهم ترین وقایع تاریخ حزب کمونیست کارگری است. این کنگره حزب را وارد یک دوره نوین کرد. تولد یک حزب جدید را اعلام کرد. کنگره 3 نه تنها در حیات حزب کمونیست کارگری، بلکه در تاریخ احزاب سیاسی و جنبش چپ در ایران نیز یک واقعه منحصر بفرد است. اولین کنگره علنی حزب، یک مجمع و اتفاق سیاسی مهم در عرصه سیاست در ایران. حدود 300 نفر در کنگره شرکت داشتند. یک سالن بزرگ در کپنهاگ. محل کنگره مرا یاد کنگره های احزاب سوسیال دموکرات در اوایل قرن 20 مینداخت. همان لحظه که کنگره در جریان بود احساس میکردم در یک واقعه تاریخی شرکت دارم. احساس هیجان بسیاری داشتم. تولد یک جنبش کمونیستی جدید را کاملا احساس میکردم. تفاوت این کنگره با کنگره اول و دوم کاملا مشهود بود.

حزبی که داشت آماده میشد تاریخ را بدست بگیرد و مهر خود را بر آن بکوبد. چقدر این کنگره زیبا و تاریخی بود. سخنرانی های نادر چقدر زیبا بود. چقدر شورانگیز. بارها ویدئوی این سخنرانی ها را نگاه کرده ام و هربار چنان انرژی و شوری بهم دست میدهد که انگار برای اولین بار است که این سخنان را میشنوم. انگار ژوبین آنجا حضور دارد و دارد برایمان صحبت میکند. یادم است که بعد از مرگ ژوبین وقتی از بیمارستان به خانه آمدم، به نوشین گفتم که چهره ضعیف و پر از درد ژوبین در ذهنم دارد دیوانه ام میکند. باید یکی از ویدئوهای سخنرانی اش را ببینم تا صورت ژوبین قوی ای که میشناختم دوباره در ذهنم زنده شود. شب بعد ویدئوی سخنرانی اش در کنگره 3 درباره موقعیت ویژه حزب را بعد از آنکه پسرانم به خواب رفتند گذاشتم و همه نگاه کردیم. تمام مدت به صفحه تلویزیون نگاه میکردم و تصویر را غورت میدادم تا شاید تصویر ژوبین در درد و ضعیف را فراموش کنم. اشک میریختم و به طنز اش میخندیدم.

نادر چند سخنرانی داشت و هر کدام آنها یک سند مهم در تئوری کمونیسم کارگری است. سخنرانی افتتاحیه، درباره قطعنامه اوضاع سیاسی، موقعیت ویژه حزب...، درباره قضعنامه کارگری و اختتامیه. ولی مهمترین، سخنرانی درباره اوضاع سیاسی و موقعیت ویژه حزب است. در این سخنرانی ژوبین استراتژی حزب در گرفتن و حفظ قدرت سیاسی را مطرح میکند. یک سخنرانی زیبا، پر شور، با طنز کوبنده و روشنگرانه. این سخنرانی فقط 40 دقیقه است، ولی یک سند مهم استراتژیک و سیاسی کمونیسم کارگری است. در تمام طول سخنرانی اش سکوت بر سالن حکمفرما بود، گاه گاهی با شنیدن یک طنز خوب از نادر همه قهقهه میزدند و دوباره سکوت بر سالن حکمفرما میشد تا تک تک کلمات او را ببلعد. من از همان اوایل سخنرانی اشک هایم سرازیر شده بود، سعی میکردم که نگاهم را از دیگران بدزدم، تا اشکهایم را کسی نبیند. تمام وجودم میلرزید.

احساس افتخار از حضور در این صف، در این سالن، از تعلق به این جنبش و حزب تمام وجودم را گرفته بود. وقتی سخنرانی تمام شد، همه از جا بلند شدند و برای مدتی طولانی محکم کف میزدند. بلند شدن همه در حال کف زدن نیز یک واقعه جدید در حزب بود. تا آن زمان چنین سنت هایی نداشتیم. سنت چپ باصطلاح ”افتاده“ و ”متواضع“ و متفاوت از سنت های بورژوایی بودیم. حتی کف زدن برای سخنران ها هم یک سنت جدید بود. ولی بپا خاستن کاملا جدید بود. من بی اختیار بعد از تمام شدن سخنرانی از جا پریدم و با تمام وجود کف میزدم. برای مدت کوتاهی به دور و برم توجه ای نداشتم. یکدفعه متوجه شدم که همه سالن روی پا است. برگشتم تا به دور و برم نگاهی بیندازم. (در ردیف اول بودم) چشمان بسیاری را خیس دیدم. قدرت ژوبین در آژیتاسیون منحصر بفرد بود. چون تلاش نمیکرد آژیتاسیون کند. بحثش کاملا جدی و حتی تئوریک بود ولی آنقدر روشن و روشنگرانه بود و آنچنان انسان را بحرکت فرامیخواند که از هر خطیب و آژیتاتوری بیشتر انسان را بشوق میاورد. معمولا وقتی انسان به سخنرانی های آژیتاتورها گوش میدهد، بعد که سخنرانی تمام میشود، جز احساس تحریک شده چیزی یادش نمیماند. سخنرانی های نادر اینطور نبود. پر از نکات استراتژیک یا تئوریک بود. ولی شفاف بود.

بعد از اتمام سخنرانیش همه به سمت سن هجوم آوردند. همه میخواستند بغلش کنند و ببوسندش. صحنه بیشتر شبیه پایان کنسرت بود تا پایان سخنرانی. بطرفش دویدم و در آغوشش گرفتم. بعد از سخنرانی وقتی بخانه برگشته بودیم، بهش گفتم که سخنرانیت خیلی عالی بود. عادت نداشت که از تعریف و تمجید به هیجان بیاید. راستش این اواخر میگفت که جلسات افسرده اش میکند، چون احساس میکند که شرکت کنندگان در جلسه از صحبت هایش خلسه میشوند و بعد دنبال کارشان میروند و صحبت ها فراموش میشود. در نتیجه هر وقت از صحبت هایش یا نوشته هایش تعریف میکردم با یک حالت خونسردی میپرسید، چیش خوب بود؟ در مورد سخنرانی اش هم پرسید. گفتم این سخنرانی به بیست سال زندگیم معنا داد. فهمیدم که چرا مبارزه کرده ام و چرا زندگی ام را هدر نداده ام. لبخند گرم و شیرینی زد و دیگر چیزی نگفت. در زمان بیماری اش بمن گفت که این سخنرانی وصیتش به حزب است. نمیدانم تا چه حد در این کلام و این وصیت، حزب و کادرهایش تعمق کرده اند. یک حزب سیاسی اجتماعی بزرگ که برای قدرت خیز برمیدارد. حزبی که از فرقه های چپی - ایدئولوژیک ، از یک گروه فشار فرسنگها فاصله گرفته است. حزب سیاسی- اجتماعی طبقه کارگر که در جلوی صحنه و در وسط میدان سیاست قرار میگیرد تا طبقه کارگر و مردم آن را بطور اجتماعی انتخاب کنند. بقول نادر روزنه ای برای کمونیسم باز شده است، امکان قدرت گیری کمونیسم در ایران و برافراشتن پرچم کمونیسم در دنیا. توپ در زمین حزب است. راهی پر از فراز و نشیب ولی نوری در انتهای تونل وجود دارد. بامید آن روز.

 

پاسخ به نامه ها

در فاصله انتشار دو شماره یادداشت ها نامه های بسیاری بدستم رسیده است، هم مربوط به نشریه و هم برنامه های تلویزیونی. بعلت کمبود جا در این شماره فقط دو نامه را درج میکنم و پاسخ میدهم. امیدوارم در شماره های بعدی بتوانم همه آنها را درج کنم.

چرا مادر فرزند مردسالار بار میاورد؟
با سلام و تشکر از شما که با ارسال ایمیل و امکان ایجاد ارتباط این شانس را بمن دادید تا از شما یک سوال پیش پا افتاده از نظر بعضی ها، بپرسم. این سوال مدتهاست ذهن مرا مشغول کرده است. 1- آیا قبول دارید که در مقاطعی از تاریخ بشر مادر سالاری حاکم بوده است. حداقل در بعضی جوامع؟ 2- چه مناسبات اجتماعی یا اقتصادی، سیاسی باعث دگرگونی و تبدیل از زن سالاری به مردسالاری گردید؟ 3- اگر بپذیریم که بخشی از رفتار انسان ها موروثی و بخشی اکتسابی است و نیز بپذیریم که فرزند برآیند کلیه خصوصیات ژنتیکی پدر و مادر است سوالی که در این ارتباط مطرح میگردد: فرزند در سالهای اولیه بیشتر از مادر تاثیر میگیرد و در دامن و آغوش امن مادر رشد و پرورش می یابد. زبان (وسیله ارتباط) را میاموزد و لذا محیط مادر وجه غالب است چرا مادر فرزند مادر سالار ببار نمیاورد. و حتی فرزند خود را اگر پسر باشد مرد سالار ببار میاورد؟ در پایان از شما بخاطر وقتی که در ارسال جواب صرف مینماید کمال تشکر را مینمایم. ... علی بروجردی

علی عزیز، با تشکر از نامه تان. انگلس در کتاب منشا خانواده، مالکیت خصوصی و دولت تکامل جوامع بشری را این چنین تبیین میکند و بنظر من نیز این تز درست میاید. با حرکت از جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیک تبیینی که انگس بدست میدهد کاملا قابل فهم و درک است. انگلس انحلال مادر سالاری را با شکل گیری اضافه تولید و لذا رشد مالکیت خصوصی و طرح مقوله ارث مرتبط میداند. به این معنا مساله تصاحب اضافه تولید، مالکیت خصوصی را بعنوان مناسبات تولیدی حاکم مطرح میکند. پیدایش مقوله ارث قابل شناسایی بودن نسب پدری کودک را بعنوان یک اصل ”مقدس“ جامعه تبدیل میکند و به این ترتیب نزول جایگاه و منشا زن در جامعه و مقوله مالکیت زن توسط مرد بعنوان یک امر خدایی تثبیت میشود.

و اما چرا زنان کودکان مردسالار تربیت میکنند؟ زنان همچون مردان خود محصول این جامعه طبقاتی مردسالار هستند. جامعه به مردان مردسالار و زنان معترض به مردسالاری و آگاه به مناسبات برابر تقسیم نمیشود. در جامعه نطفه های مبارزه و عصیان علیه مردسالاری وجود دارد و در مقاطعی این نطفه ها به جنبش های عظیم اجتماعی بدل میشود و در مقاطعی مانند آتش زیر خاکستر است. ولی حتی در دورانی که جنبش های عظیم اجتماعی در حال به مصاف طلبیدن وضع موجود اند، و تغییرات و تحولاتی نیز بوجود میاورند، عمق، وسعت و پایداری این تغییرات به مناسبات اقتصاد-سیاسی حاکم بستگی دارد. در مورد موقعیت زن در جامعه باید مناسبات سرمایه داری حاکم به مصاف طلبیده شود تا ما شاهد تحولاتی عمیق، وسیع و پایدار در وضعیت زنان باشیم.

-----------------------------------------------------------------

آیا حزب شما از نظام تک حزبی دفاع میکند؟

سلام خانم آذر ماجدی. ممنون از یادداشت هایی که برایم فرستادید. فکر میکنم اقدام مفیدی بود و میتوانید از این طریق ناگفته های شخصی و درد و دلهایتان را بازگو کنید. مطمئنا از این طریق رابطه بین شما و طرفدارانتان نزدیکتر خواهد شد. من پیش از این نامه مفصلی برایتان فرستاده بودم که شما جواب ندادید. و اینکار من را یک کمی دلخور کرد. با اینحال ترجیح دادم که ارتباطم را با شما حفظ کنم.

من از یک خانواده طبقه متوسط رو به بالا هستم. بنظر من از نظر اقتصادی نظام سوسیالیستی قابل پیاده شدن، حداقل در ایران نیست. زیرا که خود من از طبقه سرمایه داران خرد هستم و بنظر من طبقه متوسط در ایران فاصله کم و بیش زیادی چه از نظر اقتصادی و چه از لحاظ فرهنگی با طبقه کارگر دارد. و متاسفانه طبقه کارگر و کم بضاعت ایران از نظر فرهنگی بسیار عقب هستند و اصلا قابل قیاس با کشورهای های پیشرفته نیست. من خود نیز نمیتوانم با این قشر ارتباط فرهنگی برقرار کنم. بدین لحاظ بنظر من نیار به پیشرفت فرهنگی کاملا در ایران حس میشود. بنظر حقیر در دنیای اکنون هم از نظر اقتصادی برای نظام سرمایه داری جایگزین عملی وجود ندارد. اما دیگاه من از نظر اجتماعی و فرهنگی به چپ های میانه (نه انقلابی) یعنی سوسیال دموکرات نزدیکی دارد. زیرا که این احزاب دارای دیدگاه اقتصادی سرمایه داری، البته محدود، و خواهان دستیابی به فرهنگی پیشرو مبتنی بر جامعه هستند. بنده به لحاظ اجتماعی دارای تفکرات ضد جنگ هستم و از نظامی گری در دنیای امروز بیزارم. همانطور که شما بارها گفته اید، بنده نیز مخالف اسلام سیاسی و نظامی گری مفرط آمریکا هستم. البته هدف من با شما شاید تا حدودی فرق کند. هدف من نه ایجاد حکومتی کمونیستی، بلکه سکولار کردن ایران و رسیدن به دموکراسی لیبرال است. سوال عمده من از شما اینست که آیا حزب شما خواهان ایجاد نظام لیبرال دموکراسی است یا از نظام تک حزبی حمایت میکند؟ امیدوارم که جواب شما قسمت اول سوال باشد تا در یک نظام دموکراسی لیبرال در آینده ایران شما هم یکی از احزاب چپ باشید.

با تمام احترامی که برای شما قائلم یک انتقاد از شما و حزبتان داشتم. بنظر من بجای اینکه بیش از حد تکیه بر فرد کنید و نام او را پیاپی مطرح کنید، از دیدگاهایتان و فلسفه وجودیتان و راهی که در پیش دارید سخن بگویید.
یک سوال خصوصی نیر از شما داشتم. ممنون میشوم بمن پاسخ دهید. شما چند سال دارید و چند سال است که همسر گرامیتان را از دست داده اید؟ امیدوارم که خداوند به شما استقامت و شکیبایی در زندگی و این راه دشواری که پیش رو دارید دهد و مادر خوبی نیز برای فرزندان باشید. موفق باشید. پویا از تهران.

پویای عزیز، با تشکر از نامه تان. نکات بسیاری را در نامه تان مطرح کرده اید که تمامی آنها به بحث احتیاج دارد. 1_ در مورد امکان پذیری سوسیالیسم فقط همین را بگویم که اکنون تمام جهان تحت سرمایه داری است و به این معنا آماده سوسیالیسم. مساله وجود یک طبقه کارگری است که میتواند و آمادگی آن را دارد که قدرت را بدست بگیرد. و این نیاز به یک حزب کمونیست قوی با برنامه و سیاست ها و تاکتیک و استراتژی جوابگو و روشن دارد. در ایران این وضعیت وجود دارد. مبارزه و توازن قوای حاصل از آن تنها فاکتور تعیین کننده برای استقرار سوسیالیسم در ایران است. اتفاقا بخاطر شرایط سیاسی و اجتماعی در ایران و موقعیت جنبش کمونیسم کارگری اکنون پیروزی سوسیالیسم در ایران از هر کشور دیگری میسر تر است. بحث مفصل تر در این مورد و همچنین در مورد رابطه فرهنگ با مناسبات اقتصادی را به نوشته های دیگر و یا برنامه های تلویزیونی ئاگذار میکنم. 2- پاسخ به هر دو بخش سوال شما منفی است. حزب ما نه خواهان یک نظام لیبرال دمکراتیک است و نه نظام تک حزبی. ما سوسیالیسم و نظام شورایی میخواهیم ولی در نظامی که ما برای آن مبارزه میکنیم آزادی بدون قید و شرط و آزادی احزاب وجود دارد. دولت در نظام سوسیالیستی که برنامه یک دنیای بهتر به آن رجوع میدهد، دولت حزبی نیست. 3- اشاره ما به منصور حکمت با قصد تمجید از او نیست. باید جایگاه او را شناخت تا بتوان این موقعیت را درک کرد. توصیه میکنم آثار او را بخوانید. منصور حکمت تئوریسین بزرگ مارکسیست و رهبر سیاسی _ تئوریک کمونیسم کارگری است. و اما سوالات دیگر. من 51 ساله هستم و 4 سال پیش همسرم درگذشت. بچه هایم عزیز ترین موجودات و مهمترین اولویتم در زندگی هستند خوشبختانه ازم رضایت دارند و رابطه بسیار خوبی با هم داریم.

-----------------------------------------------------------------

نقل قول هفته:

دنیا پس از 11 سپتامبر
جهان متمدن کجاست؟

جهان قبل از ١١ سپتامبر در يک نقطه تعادل نبود، بلکه در يک سير تحول قهقرايى قرار داشت. معضلات اقتصادى و اجتماعى و سياسى مهمى در پس اين رويدادها قرار دارد. اين معضلات جهان را به اين سو سوق داده است. اين معضلات بايد پاسخ بگيرد. ١١ سپتامبر گوشه اى از پاسخ اسلام سياسى به اين وضع است. همچنانکه سر کار گذاشتن طالبان، تخريب بغداد، گرسنگى دادن مردم عراق، خفه کردن مردم فلسطين، بمباران بلگراد و اکنون "جنگ طولانى با تروريسم" گوشه اى از پاسخ سران سرمايه در آمريکا و اروپا به اين تضادهاست. ...آرامش و حفظ وضع موجود نه فقط عملى نيست، نه فقط تخيلى است، بلکه عادلانه نيست، آزاديخواهانه نيست، کارساز نيست. جنبش مقاومت مردمى در برابر جنگ تروريستها فقط ميتواند حول پاسخهاى اثباتى براى معضلات سياسى و اقتصادى گرهى عصر ما و حول يک موضع فعال نه براى حفظ وضع موجود، بلکه براى تغيير وضع موجود، سازمان يابد. ما در قبال تمام معضلاتى که با اين رويدادها به جلوى چشم آمده، ... دستور کار مستقل و پاسخهاى مستقل خود را داشته ايم. اين بايد به دستور کار و پاسخهاى جنبش مقاومت مردمى در برابر جنگ تروريستها تبديل بشود.

-----------------------------------------------------------------

فعالیت ها

مراسم یادبود منصور حکمت در های گیت
شنبه اول ژوئیه ساعت 1 بعد از ظهر در گورستان های گیت جمع میشویم تا یاد این انسان بزرگ، تئوریسین و متفکر عظیم مارکسیست را گرامی بداریم. این دعوتی است از تک تک شما برای پیوستن به جمع علاقمندان منصور حکمت. لطفا شرکت تان را بما اطلاع دهید.