متن سخنرانی آذر ماجدی در کنفرانس بین المللی شورای زنان مبارز
در شهر دوسلدورف، آلمان در ۱۳ اکتبر ۲۰۰۶
هرگاه درباره شرایط زنان در یک کشور صحبت میشود، رسم بر این است
که به قوانین و به آمار رجوع شود. از این طریق یا ستم و تبعیضی که
بر زنان اعمال میشود تصویر میشود یا دستاوردها و پیشرفت ها تحسین
میشود. در مورد زنان در کشورهای تحت سلطه اسلام سخن از تبعیض و ستم
است. از فرودستی و خشونت دولتی صحبت میشود. از اینکه اگر در کشورهای
دیگر زنان حکم شهروند درجه دوم را دارند، در کشورهای اسلام زده اصلا
بعنوان شهروند رده بندی نمیشوند. برده اند. دنبالچه مرد اند. راستش
مطابق اسلام شهروند مقوله ای ناشناخته است. رابطه میان خدا و هیراشی
مذهبی است و بعد "امت". این رابطه مذهب علی العموم با
انسان و فرد است. وارد این بحث نمیشویم.
درباره اسلام و زن بسیار شنیده اید. اسلام از نوع طالبان، اسلام
در پاکستان، در بنگلادش، سومالی، سودان و در ایران تحت جمهوری اسلامی.
از ستم و تبعیضی که بر زن اعمال میشود، از آپارتاید جنسی، از حجاب
اسلامی، از ازدواج های اجباری، از قتل های ناموسی، ازدواج دختر بچه
ها، سنگسار، ممنوعیت رابطه جنسی خارج از ازدواج، از تعدد زوجات،
از صیغه. لیست بلند بالا است. درباره تمام این تبعیض های آشکار و
قرون وسطایی شنیده اید. از تشویق مرد به کتک زدن زن. اگر زمانی اسلام
و حقوق زن در عرصه بین المللی تاپیکی ناآشنا بود، امروز به یمن رشد
وسیع اسلام سیاسی، حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران، حاکمیت نظام های
اسلامی در افغانستان و برخی کشورهای دیگرو رشد جنبش تروریستی اسلامی
این تاپیک آشنایی است.
مطمئنم که تمام شما که اینجا حضور دارید راجع این مساله شنیده
اید. نظراتتان با هم متفاوت است ولی فاکت ها را شنیده اید. برخی
فکر میکنید که آنچه در جوامع تحت سلطه اسلام نسبت به زنان اتفاق
میافتد یک تبعیض مسلم و یک خشونت آشکار است. برخی فکر میکنید که
این اسلام نیست که مقصر است، مقصر تفاسیر "مردسالارانه"
از اسلام است. به عبارتی تقصیر مردان حاکم است نه اسلام در حاکمیت.
تعابیر و تفاسیر هر چه باشد ما در جهان امروز شاهد اعمال شدیدترین
خشونت ها و تبعیض علیه میلیون ها زن هستیم که توسط قوانین، احکام،
رسوم و دولت ها و جنبش اسلامی توجیه و تشویق میشود. با این واقعیت
باید بتوانیم بروشی موثر روبرو شویم.
من از طرف سازمان آزادی زن- اینجا هستم تا شما را با واقعیت های
جامعه ایران آشنا کنم. راجع ایران زیاد شنیده اید. منظورم نفت یا
سلاح هسته ای نیست. منظورم آخوند و عمامه نیست. حتی منظورم فتوا
علیه سلمان رشدی نیز نیست. منظورم در مورد موقعیت زنان در ایران
است. من امروز میخواهم سنت شکنی کنم. میخواهم بیشتر درباره مقاومت
با شما صحبت کنم تا در مورد سرکوب.
شما داستان های بسیاری از سرکوب شنیده اید. من میخواهم بگویم که
در مقابل این سرکوب سیستماتیک، این زن ستیزی رسمی و دولتی یک جنبش
مقاومت عظیم توده ای وجود دارد. میخواهم به شما نوید بدهم که ایران
محل تولد یکی از عظیمترین لحظات تاریخی جنبش آزادی زن است. میخواهم
به شما بگویم که در ایران جنبشی عظیم تر از جنبش سافرجت (حق رای)،
و به عظمت جنبش آزادی زن در روسیه و شوروی 1917-1930 و در اروپا
و آمریکای دهه 60-70 در جریان است. میخواهم به شما مژده دهم که اگر
ما از این جنبش حمایت کنیم، اگر با آن همبستگی خود را به معنای واقعی
کلمه نشان دهیم، اگر به آن یاری رسانیم، این جنبش نه تنها زنان در
ایران که زنان در خاورمیانه و تحت حاکمیت اسلام را رها خواهد کرد.
این جنبش دارای پتانسیلی بسیار وسیع است. این را باید شناخت و رشد
داد.
اوضاع ایران با جامعه افغانستان و عراق و سودان و سومالی متفاوت
است. در تمام این جوامع نارضایتی وجود دارد، مقاومت وجود دارد، سازمان
های مدافع حقوق زن نیز در بسیاری از آنها موجود است. ولی آنچه غایب
است یک جنبش وسیع توده ای دفاع از حقوق زن و مقاومت فعال علیه قوانین
اسلامی زن ستیز است. این شرایط در ایران وجود دارد.
در ایران هیچگاه مذهب از دولت جدا نبوده است. قوانین مدنی، حقوق
خانواده، همیشه بر مبنای قوانین و شرع اسلام بوده است. ایران همواره
بغیر از دوره های کوتاه گذار و تلاطم سیاسی –اجتماعی تحت دیکتاتوری
بسر برده است. دیکتاتوری ناسیونالیستی- سلطنتی یا دیکتاتوری اسلامی.
تلاشهایی که در دهه 60 برای اصلاح وضعیت زنان آغاز شد، هیچگاه فراگیر
نشد و بسیار ناچیز بود. در زمان انقلاب 1979 جنبش زنان پا گرفت ولی
نه بعنوان یک جنبش توده ای-اجتماعی، بلکه از جانب زنان روشنفکر و
چپ جامعه. من خود از آن نسل ام. سابقه مبارزات من برای آزادی زن
و برابری زن و مرد و برای یک جامعه آزاد و انسان به آن دوره و حتی
به پیش از آن برمیگردد.
بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی با زن ستیزی آشکارش، با یورش و هجوم
عنان گسیخته به زنان، برای دوره ای کوتاه جنبش دفاع از حقوق زن را
در محاق کرد. برای دوره ای آن را خاموش کرد. هر چند که مقاومت های
فردی در مقابل حجاب و زورگویی به قیمت زندان و سنگسار و اسید ادامه
یافت. ولی نسل جدید پس از انقلاب شکست خورده 79، این جنبش را در
شکل توده ای و اجتماعی به وسط صحنه آورد. مبارزه بر سر حجاب یکی
از مهمترین عرصه های مبارزه زنان با جمهوری اسلامی بوده است. بر
سر نوع لباس پوشیدن. وقتی که صحبت های توجیه کنندگان جنبش های اسلامی
و طرفداران نسبیت فرهنگی (که خوشبختانه به یمن مبارزات بی امان ما
اکنون حاشیه ای شده اند) را میشنوم، که میگویند: "حجاب فرهنگ
این مردم است"، "اسلام و زن ستیزی فرهنگشان است!"
در آن واحد هم خشمگین میشوم و هم خنده ام میگیرد. معلوم نیست اگر
فرهنگ شان است و در نتیجه لابد داوطلبانه انتخابش کرده اند، چرا
این لشگر عظیم سپاه حفظ عفت عمومی لازم است تا حجاب و لباس پوشیدن
زنان را کنترل کند؟ چرا هزاران زن باید باین دلیل زندانی شوند، شلاق
بخورند، به صورتشان اسید پاشیده شود؟ چرا باید سنگسار بشوند؟ اعدام
بشوند؟ آیا مردم ایران یک عده مازوخیست هستند؟ دوست دارند که "فرهنگ
شان" را با ضرب شلاق بجا بیاورند؟ چه اراجیفی! این زنان شلاق
خورده، زندانی، سنگسار شده، سمبل یک جنبش مقاومت عظیم علیه قوانین
اسلامی، حجاب اسلامی و آپارتاید جنسی اسلامی هستند! تعداد بیشمار
این زنان عمق مقاومت را نشان میدهد.
شاید بگویید چه شیوه عجیبی برای نشان دادن مقاومت. ببینید یک معادله
ساده وجود دارد. یک رابطه بسیار روشن وجود دارد. هر چه سیستم سرکوب
یک نظام پیچیده تر و وسیع تر است، این مساله از این حکایت میکند
که مقاومت و جنبشی که باید سرکوب شود وسیع تر و پیچیده تر است. وقتی
شما از جامعه ای با بیش از صدهزار اعدام سیاسی صحبت میکنید، این
واقعیت تلخ و تراژیک به شما میگوید که در این جامعه یک تلاطم وسیع
و عمیق برای تغییر و علیه نظام حاکم در جریان است. و این واقعیت
جامعه ایران است. در ایران هزاران زن به زندان افتاده اند و شلاق
خورده اند. در ایران مجبور شده اند که یک پلیس مخصوص اخلاقیات و
علیه باصطلاح فساد سازمان بدهند، در ایران حکومت اسلامی مجبور شده
است که یک پلیس زن مخصوص سرکوب اعتراضات و شورش ها و تجمعات زنان
تعلیم دهد. این پلیس را در 22 خرداد علیه تجمع بزرگ زنان در اعتراض
به تبعیض در عمل دیدیم. در ایران بابت بی حجابی و یا "بدحجابی"
پلیس مخصوص و مجازات شلاق و زندان و جریمه وجود دارد. و علیرغم تمام
این تدابیر سرکوبگرانه دولت، زنان، بخصوص زنان جوان حجاب اسلامی
را به سخره گرفته اند. به عکس هایشان نگاه کنید. ابتکارات مدیستی
آنها را ببینید! این نسل را نمیتوان در خانه کرد. این نسل را نمیتوان
زیر حجاب و برقه کرد. این نسل را نمیتوان خاموش کرد. این آن مقاومتی
است که من درباره آن حرف میزنم.
در ایران یک جنبش مقاومت عظیم علیه حکومت اسلامی برای نظام سکولاریستی
و برای یک جامعه آزاد و برابر وجود دارد. جنبش آزادی زن یکی از مهمترین
عناصر این مقاومت عمومی توده ای و مهمترین جنبش تشکیل دهنده آن است.
مقام زن در عمل و بطور دوفاکتو از مقام زن بشکل رسمی و قانونی بالاتر
است. در چشم قانون و ایدئولوژی رسمی اسلامی حاکم زن نیمه انسان است،
برده و عبید مرد است، شهادتش نیم شهادت مرد ارزش قانونی دارد، حق
قضاوت ندارد، حق طلاق ندارد، حق سرپرستی اطفالش را ندارد، حق انتخاب
همسرش را ندارد، بدون اجازه مرد "سرپرستش" حق کار کردن
و سفر کردن ندارد. جایش در خانه و آشپزخانه است. این یک کلیشه نیست.
واقعیت حقوقی و ارزشی و ایدئولوژیک رسمی در ایران است. ولی در چشم
جامعه و در عمل و در سیمایی که زن از خودش دارد اینها مربوط به عهد
عتیق است. زن جوان در ایران برای خود حق برابر قائل است.
یک آمار برایتان نقل میکنم تا این شکاف رسمی – واقعی برایتان روشن
تر شود. حدود 66 درصد ورودی های دانشگاه در ایران زن هستند. در ایران
برای ورود به دانشگاه باید کنکور داد. قبولی در این کنکور کار بسیار
سختی است. ولی علیرغم این واقعیت و علیرغم این دیدگاه رسمی نسبت
به زن 66 درصد ورودی های دانشگاه زن هستند. این آمار به شما چه میگوید؟
آیا این آمار تصادفی است؟ خیر. بهیچوجه. این یک ترند است. هر سال
این رقم افزایش یافته است. از حدود 30 درصد شروع شده است و رفته
رفته به این رقم رسیده ایم. در مجلس درصدد بودند که با تصویب قوانینی
جلوی این روند را بگیرند. چون این روند را بضرر اسلام و خانواده
و غیره میدانند. این آمار به من یک واقعیت مهم و خوشحال کننده را
نشان میدهد: مقاومت وسیع زنان که از یک جنبش گسترده اجتماعی آزادی
زن در ایران سخن میگوید.
8 مارس اکنون چندین سال است که به یک سنت جاافتاده در جامعه ایران
بدل شده است. بخاطر دارم که در سال 1979 ما مراسمهای 8 مارس متعددی
را در تهران سازمان دادیم. جامعه از دیکتاتوری سلطنتی آزاد شده بود.
و ما فعالین جنبش آزادی زن 8 مارس را گرامی میداشتیم. برای اولین
بار پس از سالیان دراز. همانروز خمینی فرمان حجاب اجباری اسلامی
داد. یک تظاهرات وسیع علیه این فرمان سازمان یافت و پس از آن یک
جنبش اعتراضی که دو سالی ادامه داشت و بعد شدیدا سرکوب شد.
بلافاصله پس از اولین 8 مارس جمهوری اسلامی روز تولد دختر محمد،
پیغمبر را بعنوان روز زن اعلام کرد. و سالها آنرا جشن گرفت. همین
واقعیت که یک دولت اسلامی روزی را بعنوان روز زن اعلام میکند، نشان
دهنده وسعت مقاومت در مقابل قوانین ضد زن اسلامی در جامعه است. این
عمل تلاشی برای ساکت کردن جنبش آزادی زن بود. بعد از 20 سال، زمانی
که حرکات اعتراضی و مقاومت زنان دولت را عاصی کرده بود، جمهوری اسلامی
بجای روز زن هفته زن را جشن گرفت و بالاخره سال گذشته مجبور شد که
8 مارس را بعنوان روز زن برسمیت بشناسد. این یک عقب نشینی مهمی است
که جنبش آزادی زن به این رژیم تحمیل کرده است. 8 مارس اکنون یک سنت
پایدار در جامعه ایران است. 8 مارس گذشته چندین مراسم در تهران و
در شهرهای مختلف برگزار شد. رژیم برخی از آنها را شدیدا سرکوب کرد.
ولی علیرغم آن 3 ماه بعد در تهران تجمع دیگری در دفاع از حقوق زن
فراخوان داده شد که هزاران نفر در آن شرکت کردند ولی آنهم سرکوب
شد. بدنبال آن یک کمپین وسیع برای جمع آوری یک میلیون امضا طی یک
سال برای حمایت از تغییر قوانین تبعیض آمیز در ایران اعلام شده است.
این جنبش سر سکوت و تسلیم ندارد. سرکوبش میکنند. دوباره وسیع تر
سر برمیاورد.
علاوه بر این تحرکات، اعتراضات و حرکات مثبت، ما شاهد یک واقعیت
تلخ و تراژیک هم هستیم که نشان از مقاومت و عدم پذیرش تبعیض و قوانین
برده آور است. تعداد خودکشی میان زنان، بخصوص زنان جوان در اعتراض
به شرایط تبعیض آمیز بسیار وسیع است. همیشه در جامعه ایران زنان
تحت تبعیض و خشونت قرار داشته اند. ولی ما هیچگاه شاهد این رقم بالای
خودکشی و خودسوزی نبوده ایم. برخی از این خودسوزی ها مرا بیاد شیوه
های مقاومت خودسوزی یا اعتصاب غذای بعنوان اعتراض میاندازد. این
زنان چون راه مثبتی را جلوی خود نمی بینند، چون دچار استیصال میشوند
دست به خودکشی و خودسوزی میزنند. ولی اگر معترض نبودند و شرایط را
بعنوان یک امر داده، الهی و طبیعی پذیرفته بودند، به شرایط تسلیم
میشدند و رضایت میدادند. اینکه خودسوزی میکنند بیانگر اعتراض و مقاومت
است. ما باید این مقاومت را به یک مقاومت مثبت و برای تغییر و امید
بدل کنیم. این بدوش ما فعالین آزادی زن است. این را باید به کمک
همبستگی بین المللی با جنبش آزادی زن در ایران متحقق کنیم. شمایی
که در این سالن جمع شده اید بهمراه سازمان ها و جنبش هایی که نمایندگی
میکنید اگر با جنبش آزادی زن در ایران بطور فعال اعلام همبستگی کنید،
اگر تبعیض علیه زنان را محکوم کنید، اگر آپارتاید جنسی را محکوم
کنید، اگر به یاری ما بشتابید، میتوانیم این ارقام خودسوزی و خودکشی
را تا میزان زیادی کاهش دهیم و امید را به این زنان و دختران جوان
برگردانیم.
یک واقعیت ناخوشایند دیگر فرار وسیع میان دختران جوان و دختر بچه
هاست. این یک پدیده کاملا جدید است. در اعتراض به محدودیت ها و تبعیضات
جنسی دختران بسیاری از خانه هایشان فرار میکنند و بخاطر عدم وجود
هر نوع سیستم کمک رسانی و مدد اجتماعی به دام مواد مخدر و فحشا گرفتار
میایند. بسیاری از این دخترها لباس پسرانه میپوشند و موهایشان را
کوتاه میکنند. تلاش میکنند که زندگی یک پسر را انتخاب کنند. این
"نه" به دختر بودن، در واقعیت "نه" گفتن به
محدودیت ها و تبعیض هایی است که دولت و جامعه بر زندگی دختران تحمیل
میکند.
اینها واقعیت ها و پدیده های سوسیولوژیک جدید است. تحلیل و بررسی
آنها ما را به عمق یک مقاومت عظیم و اجتماعی در جامعه نسبت به موقعیت
زن در جامعه میاندازد. مقاومت در مقابل زن ستیزی، مردسالاری و قوانین
قرون وسطایی مذهبی.
علاوه بر این، سازمان های متعدد فرهنگی – ادبی و یا ان جی او،
در اشکالی که اختناق در ایران ادامه حیات آنها را امکان پذیر کند،
یک وجه دیگر واقعیت مقاومت زنان در ایران است. اردوهای همبستگی زنان
که رسم جدیدی است و در همین تابستان در شهر سنندج در استان کردستان
برگزار شد یکی از وجوه امیدبخش و مدرن این مقاومت است.
دوستان عزیز،
در ایران یک جنش وسیع مقاومت و علیه تبعیض جنسی وجود دارد. این
جنبش به همبستگی شما احتیاج دارد. این جنبش حمایت بین المللی شما
را طلب میکند. اگر ما موفق شویم که زنان را در ایران از سرکوب و
زن ستیزی اسلامی رها کنیم، یک دریچه امید به روی تمام زنان خاورمیانه
و جوامع تحت حاکمیت اسلام گشوده خواهد شد. باید به یک جنبش وسیع
و بین المللی علیه تبعیض، علیه خشونت و ستم سیستماتیک جنسی و علیه
آپارتاید جنسی دامن بزنیم. سازمان ازادی زن شما را به این حمایت
و همبستگی فرا میخواند. ما قطعنامه ای علیه آپارتاید جنسی تنظیم
کرده ایم. اجازه میخواهم که این قطعنامه را برای شما بخوانم و از
شما میخواهم که از آن حمایت کنید.